تبليغاتX
بارون زده


بارون زده

 
 
 
کاشکی می شد وارد ثانیه هایی شد که همه از جنس بلور بود...
 
نه از جنس بلورهای کوچک اشک....
 
 
از جنس پاکی و زلالی بلور...از جنس نور بود...نه نور خورشید...
 
نوری برخاسته از دل...از مهربانی...کجاست دریای جوشان مهربانی؟
 

کجاست تک افق لحظه های بی تاب با هم بودن؟

کجاست آن همه صمیمیت؟

کجاست رویاهایی که قرار بود به واقعیت برسد؟

کجاست آن دلهایی که میگفتند ما عاشقیم؟

 

حال همه فهمیده ایم عشق هیچ تعریفی ندارد!!!!!!!!

 

 رفتم زیر بارون ...

اولین دونش که خورد تو صورتم ...

پخ! زدم زیر خنده!!!

هی آقایی که از کوچه ی ما می گذری!

چیه؟waiting.gif : 26 par 22 pixels. 

چرا این جوری نگاه می کنی؟

خب مرکز ثقل قلقلکِ من صورتمه!!  looky.gif : 19 par 18 pixels.

 

پ.ن:انگشتم را نخ بسته ام تا به یاد آورم فراموشت کرده ام... !

پ.ن:فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد.

 

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 23:0 توسط زهرا| |

 

باز محرم شد و بازم موجی از دلتنگی ها شروع شد!! شبکه های تلویزیون دوباره تبدیل شدن به ماتمکده مردم یه کشور ماتم زده!مردم ما هم که ماشالا همه پایه ی ماتم ان تا شادی! نمیدونم کی گفته هر کی بهتر و بیشتر بلد باشه عزاداری کنه جاش بیشتر وسط بهشته. نیمدونم کی گفته هر کی بیشتر مراسم سخنرانی و نوحه خونی و عزاداری برگزار کنه و شرکت کنه مسلمون تره نمیدونم این آموزه ها از کجا و چجوری شکل گرفته فقط همین اندازه میدونم که من درک نمیکنم تا این حدشو درک نمیکنم که هر کی بهتر اشک در بیاره معروف تر میشه اونوقت بیشتر پول در میاره اونوقت خیلی مسلمونه خیلی جاش تو بهشته...

 

ای کاش دین ابزار س ی ا س ی نشده بود …...به لطف کسایی که میخوان ما رو تو  گمراهی و ناآگاهی نگه دارن.سالهاست که سر مردم با این چیزا گرمه ...

آخه ساده دلی تا کی؟؟؟  تا کی باید چوب ناآگاهی رو خورد؟ تا کی باید مراسم اربعین حسینی رو با پلکیدن تو گِل بر پا کرد...

 

یادمه همیشه  خودم عاشق صدای سینه زنی و زنجیر زنی  این هیئتایی که از تو کوچه و خیابون رد میشن بودم فک میکنم هنوز عاشقش باشم و توی این صداها نمیدونم چی هست که منو سخت  به گریه میندازه ولی بازم نمیدونم چرا! نمیدونم این چیزا منو یاد خواسته ها و مشکلات خودم میندازه یا مظلومیت امام حسین؟؟؟ نمیدونم از ته دل  دارم برا مظلومیت امام حسین اشک میریزم یا چون با فرهنگمون و زندگیمون عجین شده اشکم جاری میشه ! من هیچ واقعیت این چیزا رو نمیدونم اصلا  من حتی به واقعی بودن احساس خودم هم شک کردم! خیلی وقته شک کردم، اما ترسیدم بروز بدم و توی شک خودم فرو رفتم تا اینجا که دیگه نمیتونم نادیدش بگیرم.

 اصل ِبحث من اعتقادی نیست،بحث من اعتداله چیزی که ما تو هیچ جنبه ایی از زندگیمون رعایت نمیکنیم ، حالا این وسط میخوام یه جنبه دیگه رو هم در نظر بگیرم که نتیجه کاملآ مستقیم نامتعادل بودنه. اونم اینه که چرا من  و خیلیای دیگه مثل من در مورد همچین مسئله ی مهمی هنوز به نتیجه نرسیدیم؟چرا نمیدونم اعتقاداتم تا کجا واقعیه و تا کجا القایی؟ چرا جامعه مون به پیروی کورکورانه مجبورمون کرده؟ چرا ما با طرز تفکر تک بعدی بار اومدیم ،این است و جز این نیست اصلآ خودمون احساس گناه میکنیم فقط به جرم اینکه میخوایم یکم منطقی و متعادل به این قضایا نگاه کنیم یکم منطقی، فقط!

 

خداوندا

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند    تو را با حیله و نیرنگ می جویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند   تو را اینجا به گرد سنگ می جویند

 

اگر روح خداوندی     دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم    خدای اینجاست، خدا در قلب انسانهاست

به خود آ تا که دریابی    خدا در خویشتن پیداست

 

 

 

پ.ن: امیدوارم شب یلداتون شیرین و به یادماندنی باشه واسه همتون

 پ.ن: نبودنت

           مرا می سازد

                    اما به من نمی سازد...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:0 توسط زهرا| |

 

دیگه سکوت میکنم...فقط خدا را شاهد میگیرم و بس.

 

دوستی برام حرمت داره. هر رابطه‌ی نصفه و نیمه‌یی حتی. سعی کردم هیچوقت نزارم 

حرمت رابطه‌های کم و زیادم با نیش و کنایه، متلک، زخم زبون یا حتی تلافی کردن بشکنه،

تو اینو خوب می‌دونی، یا لا‌اقل فکر می‌کردم دونستی ...


فکر می‌کنم نباید بذارم که بی‌حرمت بشن روزامون. نباید بی‌حرمت بشه دوستی‌مون...

فکر می‌کنم نباید بذارم که روزهای خوب، خاطره‌های خوب و بد، با تلخی‌یه کلمه‌ها، شکلک‌ها،

نشونه‌گذاری‌های معنا دار – که شاید فقط من بدونم و تو که برای هر کدوم‌مون چه معنی

دارن - به باد برن ...


فکر می‌کنم باید بذارم، همیشه همون آدمی که دوست بود، مهربون و بی‌توقع، بی زخم زبون،

و برام بمونی... حداقل برا من ارزش داره.


نمی‌ذارم. نباید بذارم، خاطرات‌مون – تنها چیزی که از هم می‌مونه برامون- خراب بشن.



سکوت می‌کنم...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 22:33 توسط زهرا|

 

قانون مورفی در سال ‌١٩۴٩ در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت.مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی ازسخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین تمام سیم‌ها را برعکس وصل کردو آزمایش خراب شد.. مورفی درباره این تکنسین گفت : اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا میکنه!!!varulv.gif : 33 par 28 pixels.


و این اولین قانون مورفی بودکه در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد وبعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند…

 حالا برخی از قوانین مورفی :


1.اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. digginsmile.gif : 118 par 44 pixels.


2.هیچ کاری آن طور که به نظر می‌رسد ساده نیست. tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels.


3.وقتی در ترافیک گیرکرده‌ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می‌افتد.

didimiss.gif : 115 par 26 pixels.


4.هر کاری بیش از آن چه فکرش را می‌کنی دو برابر آنچه باید وقت می‌برد مگر این که آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابروقت می‌گیرد.


5.هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن. blastpresenty.gif : 126 par 104 pixels.


6.در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نوددرصد است.speechless.gif : 22 par 24 pixels.

 

7.وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعدحرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید در این صورت درست سر وقت رفته اند !shopping.gif : 49 par 28 pixels.

 

8.اگر به نظر می‌رسد همه چیزها خوب پیش می‌روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای.


9.احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنهادارد.nopoints.gif : 75 par 41 pixels.

 

10.هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کاردیگری را انجام دهی.officesmiley.gif : 60 par 56 pixels.

 

11.اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان‌های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند.drooler.gif : 19 par 32 pixels.

 

12. 80%  امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است .

 


 قوانین اتوبوسی مورفی:  اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید. اگر زود برسی اتوبوس دیر می‌آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنماییات کند کمتر خواهد شد .


 
قوانین عاشقانه ی مورفی:  همه خوب ها تصاحب شده اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد. هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد فاصله‌اش از تو بیشتر است.kissfrog.gif : 79 par 36 pixels.

 

قوانین نظامی :هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن اگر افسر مافوق تورا می بینید، پس دشمن هم تو را می بیند .اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی، حتما" به سمت دام دشمن می روی اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی، یک چرت بزن

 

و اما سرنوشت خود آقای مورفی : یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می‌شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده وماشین‌ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه کنار که بقیه راه رو با تاکسی بره. همین جوری راحت کنار بزرگراه ایستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده می زنه بهش و می‌میره. اتفاقا اون روز لباسش هم سفیدبوده!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 22:0 توسط زهرا| |

  

 

یکی بود یکی نبود

نمی دونم کدوم یکی بود , کدوم یکی نبود

ولی مسلمه وقتی این یکی بود , اون یکی نبود

 یا وقتی اون یکی بود , این یکی نبود

 بعد یه عمر نفهمیدم  کی بود؟ کی نبود؟ یا  کی نبود؟ کی بود؟

 ولی هرکی هرکی نبود چون یکی بود یکی نبود

 شماها می دونید کی به کی بود؟!!

 

امروز، وقتي كه با ذوق سراغ جعبه شكلات تلخم رفتم و یه کوچولواز اون را با كمي فشار جدا كردم و تو دهنم گذاشتم ، مثل هميشه حس خوبي بهم دست داد. پس از كمي اين ور و آن ور كردنش و خرد كردنش ، تلخي آن به همراه شيريني بسيار كم و ملايمش به مزاجم خوش آمد و لذت بردم  

 

شكلات تلخ ! همانطور كه از اسمش پيداست تلخه اما بعضي افراد (مثل من) آون را دوست دارند. به همراه تلخي اش ، شيريني ملايمي حس مي شه كه بسيار خوشاينده. گاهي مواقع تلخي آن كامم را تا ساعتي تلخ مي كنه اما باز فرداش  با رغبت به سراغش مي رم.

 

مشكلات هم مثل شكلات تلخ مي میمونه، تلخند اما شيريني هايي ملايم نيز به همراه دارند و

 با وجود تلخي ، باز انسان رغبت میکنه كه به سراغشون بره .گاهي مواقع از شدت تلخي كام

 انسان را تا مدتها تلخ مي كنند اما تمام اين تلخيها فراموش مي شن. سعي كنيد شكلاتهاي

 تلخ زندگيتون رو با رغبت بچشيد و در انتظار شيرينيهاي ملايمشون باشيد و اين تلخيهارو به

 فال نيك بگيريد. تلخيها هميشه هم بد نيستند ، با همين تلخيهاست كه رشد مي كنيد. اگر

 تلخي ها نبودند ، شيرينيها ديگر شيرين نبودند !

 

قدر اين شكلاتهاي تلخ زندگيتون رو بدونيد!

 

 پ.ن:از خیلی وقت پیش بود که برچسب هایی روی قلب ها میدیدم امامعنایشان را نمیفهمیدم دارم فکر میکنم ... شاید عشق هم تاریخ مصرف داره!!!!!

پ.ن: چند روز که نباشی اینطوری کامنت بدهکار میشی!Whoop De Doo

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 12:45 توسط زهرا| |

 
    
 

یه روز صبح زود میری تو حیاط و بدون توجه به سرمای هوا

( صرفا از روی یه دنده گی و تلاش برای فراموش کردن همه چی)

شروع میکنی به ورزش کردن، الکی میپری بالا و پایین و میدویی و میری اون قسمت

ازحیاط که یکم آفتاب گرفته تا بلکه یکم گرم بشی!توییی که تا حدودی از آفتاب متنفری حالا به

اون یه ذره آفتاب پناه میبری!سرما هم همچین خوشگل میخوره تو صورتت که کیف میکنی!

اصلا هم از رو نمیری که بری خونه و اون ورزشه آخ میچسبـــــــــــــــه که تمام روح و روانت

 میاد سرجاش!وبا خودت میگی عجب روزیه امروز ،امروز روز ِ منه!و از یک ساعت بعد به مدت

 3 روز سردرد مداوم و سرماخوردگی روانت را استاد میکند ...

تو این روزا که من اصلا حال خوشی ندارم از یه طرفم این درساخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.comواقعا نور الا

نور شده!

با این همه این اپ و کردم تا حال خودمم کمی عوض شه...

 


یک نفر می میره و میره به جهان آخرت ... اونجا مقابل دروازه های بهشت می ایسته دیوار

بزرگی می بینه که ساعت های مختلفی روی آون قرار داره از یکی از فرشتگان می پرسه

 “این ساعت ها برای چی اینجا قرار گرفته اند؟” تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فرشته پاسخ می ده :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک

ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوترمیرود”

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!” فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتی یک دروغ هم

نگفته بنابراین ساعتش اصلاٌ حرکت نکرده است وای باور کردنی نیست .

 خوب آن ساعت کیه؟فرشته پاسخ داد :”ساعت آبراهام لینکلن(رئیس جمهور سابق آمر یکا)

 عقربه اش دوبار تکان خورد! خیلی جالبه

راستی ساعت احمدی نژاد کجاست ؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به

عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

سیاسی نوشت: من منظوری نداشتم هااااااااا....حالا از من گفتن!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

امیدوارم توی این روزهای عزیز لحظات خوشی رو داشته باشین

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 20:12 توسط زهرا| |

 
آن زمان که نگاهم با نگاهت تلاقی کرد و قلبم لرزید،

شیرین ترین و رویایی ترین عشق را داشتم تجربه می کردم.

زمان به سرعت می گذرد و دوست دارم این عشق همیشه برایم گرم و تازه باشد!

دوست دارم هر لحظه ، عطر خوش و طعم شیرینش را احساس کنم!

دوست دارم همیشگی و پایدار باشد!

می خواهم با تو بمانم

تا آنجا که می توانیم با هم باشیم ،

تا همیشه با هم بودن!

این توقع زیادی نیست اگر که از تو می خواهم

نقطه ای کوچک از قلبت را به من اختصاص دهی ، ولی برای همیشه !

نمی خواهم تمام اوقاتت را با من و خاطراتم سپری کنی

اما در گوشه ای از ذهنت ، همیشه به یادم باش !

مرا کم ، اما همیشه دوست بدار !

من ، سردی تو را نمی خواهم ، هیچوقت !

با من گرم بمان و همیشه بمان !

حتی اگر نمی توانی کنارم باشی ،

از فرسنگ ها راهی که بینمان است ،

از راه دور ، به یادم باش !

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:45 توسط زهرا| |

 
 
حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه  میکنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آه...

ای دریغ وحسرت همیشگی

 

ناگهان

               چقدرزود

                                 دیر می شود!

 

                                                             "قیصر امین پور"

 

 نبودن هیچگاه به سختی فراموش کردن یک لحظه بودن نیست...

پ.ن:من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

وقتی که آتش بغض تمام تنت را در بر میگیرد

و فریادی خاموش بر لبانت جاری است.

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 17:20 توسط زهرا| |

 1 ) داماد خَچَل : سن بين ۱۷ تا ۲۰ سال ،

خام و نپخته ، سرد وگرم نچشيده،

 جسارت بسيار تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com، حماقت فراوان ،

زود پشيمون ،زود رنج ، قرباني عواطف زودگذر

يا مبادلات خانوادگي ،بچه اش  از خودش بزرگتر

 

     
2 ) داماد مَچَل : سن بين 
۲۰تا 25سال ،

ژيگولي تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، دانشجو ، سرباز تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com، رفيق باز،

 وابسته به پول بابائي ،بيکار ، آينده دار، 

توي هر دامي که براش پهن کنن تلپي ميفته ،

کيس مناسبي براي تور شدن ،

 کم ظرفيت ، يکي ميزنه يکي ميخوره!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 
      
3 ) داماد هَچَل : سن بين 25 تا ۳۰سال ،

 رسيده تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com، حاضر آماده تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com، داراي کار و بار،

فارغ التحصيل ،با کارت پايان خدمت ، داراي شکستهاي

 عشقي فراوان،بسيار با تجربه ، دم به هرتله اي نميده ،@@6

 عصا قورت داده ، کمي کج و معوج،  پراز قرشمه ،

 به کمتر از زتا جونز و جولي رضايت نميده!



4) داماد کَچَل: سن بين ۳۵ تا ۴۰  سال تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com ، گرفتار ،

  درگير، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ،

گوله نمک ،فوران احساسات ، راضي به رضاي خدا،

 دنبال زنان کم سن وسال ، مسئوليت پذير تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com،

 درپي  رفاه خانواده ، داراي کار وبار و خانه!

 

توجه:پسرا لطفا جبهه نگیرین ها فقط یه طنزه...!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:55 توسط زهرا| |

 

 

دور و برمون پره از آدمایی که دوست صمیمیمون بودن، و حالا نیستن...

پره از عشقای تموم شده. از عاشقایی که دیگه بهمون حسی ندارن.

فقط چون مدتی کنارشون نبودیم.

فقط چون دیگه به آدمای دیگه عادت کردن..

هیچ وقت نفهمیدم چرا آدما فراموش کارن و چرا این یه نعمته...

این روزا دیگه آدما اگه دو روز کنار هم بشینن می گن دوست شدن..

اگه  مسیر رفتن به خونشون یکی باشه صمیمی میشن.

این آدما امروز دوست می شن و فردا دوستیشون تموم میشه.

 

به نظر من عشق، دوستی، و هر رابطه دیگه ای بین آدما یه اسم داره: عادت!

 

البته ناگفته نماند "عادت" به کسی که دوسش داری

 یه حس لطیف و شیرینه یه ارامش و یه جور اعتراف!

 

پ.ن: خیلی وقته چیزی رو برای خودم معنا نمی کنم.

تا یه حدس اشتباه...تا یه امید بی جهت ...راهی رو به بیراهه نبره

و دلمو نشکنه...

 پ.ن:این سریالا هم که تموم شد goodsigh.gif : 34 par 34 pixels....

اون از شمس العماره که با خواستگاراش ما رو گذاشت سر کار huhsmileyf.gif : 19 par 20 pixels.

مثلا خواست بگه ادم باید خودش شریک زندگیشو پیدا کنه!

(البته با شرط ها و شروط ها)...!!!!!

اونم از دلنوازان که با یه جمله "چند ماه بعد" قضیه رو جمع کرد

ولی بدک نبود

....

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:40 توسط زهرا| |


Design By : Night Skin